> مریم پاییزی
مریم پاییزی
دستنوشته های مریم گلی
آذر 1385
ش ی د س چ پ ج
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  
آرشیو

جودی ابوت Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 21 آذر 1385

روزگاری می پنداشتم که عشق ومحبت زیبا ترین ترانه زندگی است                       

روزگاری می پنداشتم که صداقت ومهرووفا زیباترین آیینهای زندگی است

روزگاری می پنداشتم که کینه ونفرت پایدارنیست وحرمت وحریم انسانها بهترین ابروی انسانیت است

روزگاری گذشت .انسانها هرکدام به دلایلی رخت ظاهر خودرا عوض کردند وباطن خود را افسرده یافتند

اما مگر می شود باطن انسانها پژمرده شود؟

امروز شاهدم که چگونه همه همدیگر را ترک می کنند.دوستیها سرد وبی محبت ودلها از هم دور ویخ زده می شود.همه فریاد

می زنند(فراموشم کنید.بگذارید تنها باشم.رهایم کنید....)

اما شما نیزمثل من نمی توانید عشق ومحبت را باتمام سردی زندگی ومصایب تحمیلی بی عدالتی نادیده بگیرید. عشق

طراوتی دارد که روح پژمرده همه مارا آبیاری می کند.به شرط آنکه آن را با ظاهر محافظه کاری به دوش نکشیم.

حداقل تنها روزنه امید باقی مانده برای خودمان را باز بگذاریم تا نفس بکشد وهوای تازه را دروجود رنجور ماپراکنده کند

تامانیز زنده بمانیم وبه دنبال انسانهایی باشیم که چشمانشان جستجوگر دلهای پاک وخالص است.


پنجشنبه 31 فروردین 1385

 یه  آهنگ زیبا با هم گوش می کونیم


پنجشنبه 31 فروردین 1385
کلیپ جالبیه


پنجشنبه 31 فروردین 1385

سلام من اومدم این منم

واینمجیگرخودم

چطوریم به هم می یایم


جمعه 5 اسفند 1384
رنگ زندگی .شعر از(شاعر کوچولوی خودم)

رنگ زندگی

صبح شد!زندگی چه رنگ است

شب شد!زندگی قشنگ است

هزاران آمدن وهزاران رفتن

ولی افسوس ندانستن چه رنگ است

یکی اشکی چکیدواین سخن گفت

که بایددرهوای بی کسی خفت

که تادرعمق هوای بی کسی ها

بی یابی رنگ تلخ زندگی را

یکی غنچه با زبان بسته بازشد

که بایددرهوای گل فناشد

که باید هر لحظه گلی را

بی یابی رنگ سرخ زندگی را

یکی شاخه شکسته آه سر داد

که در آهش این سخن داد

که بایدسرداد جزآه وفریاد

که زندگی را رنگها داده بر باد

اگر رنگی دارد زندگی ها

به غیراز غصه وخستگی ها

می کردم آن رنگ را،بی رنگ بی رنگ

به دوراز کینه وفریب ونیرنگ

یکی ازشعله های شمع این سخن گفت

که باید رنگ زندگی  زمن جست

که تا خودرا کنی هم رنگ دنیا

نمی ماندزخود هیچ رنگی پیدا

هزاران گفتندوشنیدم

تا که به این سخن رسیدم

که درزندگی هررنگی باشی،بهتر از آن است که..........................؟!


جمعه 5 اسفند 1384
خاموشی.....................................!؟

می بینم همه چیز را،می شنوم ناله ها را

دل می سپارم به درد دلهای طبیعت

ولیکن،من دانسته ام که دراین سکوت حقیقتی نهفته است

به حقیقت رسیدم ولیکن نمی دانم چرا من نیز از گفتن این حقیقت ،عاجزم

شعری از جیگر خودم


چهارشنبه 12 بهمن 1384
تقدیم به جیگر خودم

اون که به من توزندگی غصه می ده تو هستی

          اون که برای موندنت جون می کنه من هستم

اون که به من قدرت زندگی می ده تو هستی

          اون که برای عشق تو پر می زنه من هستم

تقدیم به جیگر خودمممممممممممممممممممم


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 17260


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها